|
اي خدا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذار |
وقتي كه امشب بعد از مدتها به كنار تو برگشتم ، فكرش را هم نمي كردم كه من را كنار خودت راه بدهي و اينگونه دلسوزانه مرا در آغوش بگيري . بعد از آنهمه بي وفايي ها كه در حقت كردم ، تو هنوز بر سر عهد و پيمان نشسته اي .هيچگاه فراموش نمي كنم آن روزي را كه از كنارت رفتم . آنروز تو همان لبخندي را داشتي كه اكنون بر لب داري و گويي در اين مدت حتي يك لحظه از برگشتن من نا اميد نشدي . بار ها اين را گفته بودم كه بيشتر از همه دوستت دارم ولي باز ديگران را به تو ترجيح دادم . بارها اين را گفته بودم كه تو براي من از همه والاتري ، ولي باز ديگران را ارباب خودم قرار دادم . اكنون كه دلم شكسته است ، با رويي شرمگين به كنار تو بازگشته ام ، چرا كه خوب ميدانم كه تو در دلهاي شكسته جاي داري . امشب آمده ام كه تا ابد در كنار تو باشم ، چون دريافته ام كه به غير تو هيچ سر پناهي ندارم ، اي خداي من . خداي من ، به تو پناه مياورم و تنها از تو ياري مي جويم و تويي تنها ياور من ، 
+ نوشته شده در شنبه 1386/03/12ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط علی |
| ||||||