|
اي خدا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذار |
تو رفتی اشيونمون خراب شد من نتونستم بسازم زندگيم نقش بر اب شد وقتی رفتی روزگار تيره تار شد تنها همدمم عکسای خيس رو ديوار شد وقتی رفتی همه گفتن ديگه بر نميگردی تنها همصحبت سکوت سرد انتظار شد وقتی رفتی قاصدک برام خبر اورد تو دستای قفس يه جا اسيری از غم دور بودن من داری جون ميدی ميميری اگه قاصدک دروغ نگفته باشه من ميام اونجا اسير شم هروقت خواستی بدونی یکی تو رو دوست داره تو چشاش نگاه کن تا عشق رو تو چشماش بیبینی اگرنگاهت کرد عاشقته واگه خجالت کشید برات میمیره واگه سرش رو پایین انداخت ویه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره واگه سرش رو انداخت پایین وخندید وحرف و عوض کرد اصلا دوستت نداره اسمان را چه بغض جدایی یاد یه یار قدیمی سوز یه ساز شکسته قطره های باران را که شمرد او که با تو او که بی تو همه جا یاد تو بود او که هر جا رسید پر از سودای تو بود و چه والا وچه شیدا عاشق عشق تو بود من همانم او که همه جا ورد زبانش این بود عشق دیوانگی است و من دیوانه وار عاشقم و تردید های تلخ را به حقیقت می پذیرم و دم نمی زنم و چه خوش بود که من عشق را با دست نوازشگر غم لمس کنم و ندانم ان چیست و فقط لمس کنم من دلم می ترسد از حکم غرور و از همه باید ها و از همه بودنها می ترسد من از عاشق بودن هم نیز می ترسم من دلم میمیرد من دلم از این فاصله ها می ترسد تمام عاشقی من فدای چشمت باد نگاه آن شب تو باز کار دستم داد چنان غریب از این کوچه ها گذر کردی که شرح رفتن تو سالهاست مانده به یاد هزار بار مرا کشتی مگر آن شب نگاه من به نگاه تو چند بار افتاد؟؟؟




+ نوشته شده در جمعه 1386/04/08ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط علی |
| ||||||