|
اي خدا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذار |
دستای تو هميشه توی دستای منه و قلبت هميشه کنار قلبم،در درون سينه کوچکم نکنه دستامو ول کنی . منم باهات می شکنم زيباترين... تو را برای زيبائیات نمیخواستم... شيرينترين...تو را برای شيرينیات نمیخواستم... عاشقترين... تو را برای عشقت نمیخواستم... تو را برای آرامش ابدی میخواستم... -------------------------------------------------------------------- قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم هر کسی دوتاست . ---------------------------------------------------------------------- گناه من چيست که عاشقت شدم؟ گناه من چيست که تنها در دريای چشمان تو شنا ميکنم؟ گناه من چست که تنها بر لبان تو بوسه مزنم؟ گناه من چيست که دست در دستانت ميگذارم؟ گناه من چيست که شيرينی سخنت را با هيچ عسلی عوض نميکنم؟ گناه من چيست که از تو. نگاهت. طنين صدايت و عشقت دل نميکنم؟ گناه من چيست که تنها تو را ميخواهم؟ گناه من چيست که لبخندت را ميخواهم؟ گناه من چيست که ميخواهم با تو بمانم؟ اگر دوست داشتن گناه است. آری من گناهکارم. پس مرا در دادگاه چشمانت محاکمه کن و در زندان قلبت تا ابد حبس کن تا به جزای اعمالم برسم...
و خدا يکی بود .
و يکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببيند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زيبايی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نيازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفريدگار بود .
و چگونه می توانست نيافريند .
زمين را گسترد و آسمانها را برکشيد ...
و خدا يکی بود و جز خدا هيچكس نبود ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/11ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط علی |
| ||||||