|
اي خدا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذار |
ديدم كه تو دريايي و من رود شدم آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم... شبی پرسیدمش بابیقراری به غیر ازمن کسی رادوست داری؟ دوچشمش ازخجالت برهم افتاد میان گریه خویش گفت آری......... تاکه بودیم نبودیم کسی بود ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آن آینه بدان که هست نه در آن لحظه که اوفتاد و شکست 

+ نوشته شده در جمعه 1386/06/02ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط علی |
| ||||||