|
اي خدا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذار |
ای عشق شکسته ایم مشکن ما را
اینگونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می بینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

وقتی تقدیر من
عمری بی تو زیستن است
بی گاه ترین بهانه ام
تنها گریستن است ...

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :
بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟
خداوند گفت :
غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش
تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

هرگز نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیب
که به خاطر لرزش دستم
در زیر آواری ازرنگها مدفون شد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط علی |
| ||||||