|
اي خدا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذار |
شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق دیوانه تو نابود شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
اگر دنیا نمی داند که من غمگین تر از غمگین ترین غمگین دنیایم
بیا یک لحظه بامن باش که من تنهاتر از تنها ترین تنهای دنیایم!
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمانش را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

بر ماسه ها نوشتم: درياي هستي من از عشق توست سرشار
اين را به ياد بسپار
بر ماسه ها نوشتي: اي همزبان ديرين اين آرزوي پاکي است
اما به باد بسپار
|
|
کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....
کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن
دست ها مستجاب مي شد.....
کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي
بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/10ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط علی |
| ||||||